محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
398
اكسير اعظم ( فارسى )
اگر با زرداب بسيار و مواد سائله بود جرب رطب باشد از خون اگر سرخ بود و التهاب كند و الا از بلغم باشد و الا بالعكس در جانبين و براى مركب حكم آن است كه غالب در رنگ و ماده بود مع عدم تساوى و براى معتدل حكم او است و جرب در بلاد رطب حار مثل مصر از اخلاط گرم و در غير آنها از بلغم و سودا بسيار افتد . و ايضاً كسى را كه از بلد حار يابس مثل حجاز به سوى رطب مثل مصر و روم انتقال نمايد به سبب استحصاف ماده اولًا و لين مسام ثانيا و در زنگ و حبش يافته نشود به سبب تحليل كردن حرارت او چيزى را كه در سطح جلد باشد و نه در صقلاب و چين به سبب تكاثف ظاهر بسردى و قوت حرارت غريزى بر حل مواد پس اگر ساكنان آنها به سوى اقليم سوم و چهارم نقل كنند جرب به ايشان مبادرت كند و به مثل بصره و اغوار هند كثرت نمايد خصوصاً چون هوا خراب گردد و اكثر آنچه جرب را واجب كند قلت رياضت است مع تناول اشياى ردى الكيفيت و قلت حمام و پوشيدن پارچهاى چرك آلوده و ملازمت غبار و دخان و فرق ميان جرب و حكهء نتو جرب است و تولد كرم در آن و كثرت ريم و تقرح بخلاف حكه و وجوب جرب ميان اصابع و پوست شكم و شكنهاى آن غلبه كند به سبب رقت آن و انصباب مواد به سوى آن . و ايضاً در نزهت مىنويسد كه حكه و جرب بثور و قروح مخصوص به مفاصل و مغاين و پوست شكم است غالباً و گاهى عام گردد به حسب ماده و آنچه عظيم النتو مشتمل بر مثل زرداب باشد جرب است و آنچه از جلد ظاهر نشود و بخاريدن او لذت يابد حكه است . و گويند كه رقيق الكيفيه حاد قليل الكميه حكه است و ضد آن جرب و يا متقاوم جرب و حادث حكه و هر چونكه باشد ماده و علاج هر دو واحدست و همچنين اسباب و آن ادمان حريف و مالح و قدير و حلاوات مع شراب است پس خون فاسد شود و جوش زند و به سوى جلد مندفع گردد پس محد الراس حار قوى الحمرت باشد و مفرط بارد و نزاف رطب و بالعكس . و بهاء الدين گويد كه مادهء جرب تر بلغم شور بود كه با خون آميزد و اندر جلد محتبس گردد و از اين جهت متقرح بود و مادهء جرب خشك صفرائيست به غايت محترق كه مخالط خون شده و بر پوست ريخته و از اين جهت ترى و قرحه نكند . و چون حدتى در هر دو ماده واقع است بدان جهت خاريدن در اين مرض عظيم باشد و اندر هواى عفن و نمناك و كنار دريا اين مرض بسيار افتد و همچنين از بسيار خوردن چيزهاى شور و تيز و شيرين عفص چون دو شراب انگور و خرما و اشباه آن و از خوردن مغز جوز تنها و با دوشاب جرب و جوششهاى بد بسيار پديد آيد . علاج ادويهء مصفى خون بنوشانند و تنقيه به فصد و مسهل سودا و ماء الجبن كنند چنانچه در علاج آبلهء فرنگ مسطور شد و رعايت خلط غالب نمايند و همگى توجه بتصفيهء خون و تطفيهء آن مصروف دارند مثلًا عناب پنج دانه شاهتره شش ماشه به عرق شاهتره ده توله جوشانيده صاف نموده شيره مغز تخم كدو يا تخم خيارين يا كاسنى شش ماشه شربت بنفشه يا شربت نيلوفر يا نبات دو توله داخل كرده بدهند . و اگر حرارت در مزاج زياده باشد بهدانه سه ماشه در جوشانده افزايند يا خيسانيده بدهند . و اگر تب باشد خاكشى پنج ماشه پاشيده دهند و يا شاهتره نه ماشه صندل سرخ كوفته سه ماشه هليلهء سياه كوفته هفت ماشه شب در آب تر كرده شربت عناب داخل كرده هر يك شش ماشه پوست هليلهء زرد يك توله جوشانيده صاف نموده شهد خالص يك و نيم توله داخل كرده بنوشند . و اگر خارش با ضعف قلب باشد شيره عناب پنج دانه شيره صندل سرخ سه ماشه در عرق شاهتره برآورده شربت نيلوفر دو توله داخل كرده بنوشند . و اگر با تهبج چهره و دست و پا از نزله باشد شاهتره بيخ كاسنى تخم كاسنى به عرق شاهتره جوشانيده شربت عناب داخل كرده بدهند . و اگر با سرخى چهره باشد بعد فصد باسليق عناب شاهتره به عرق شاهتره ماليده آب تمر هندى و شهد داخل كرده بنوشند و يا عناب پنج دانه شاهتره كاسنى كوفته گل نيلوفر هر يك شش ماشه گشنيز خشك عدس مسلم هر يك چهار ماشه جوشانيده نبات دو توله دهند و باز هليلهء سياه چرائته گشنيز خشك پوست هليلهء زرد جوشانيده شهد داخل كرده دهند . و اگر با انتقاخ بدن از خارش باشد عناب شاهتره چرائته دهمايه تخم كاسنى كوفته هليلهء سياه كوفته جوشانيده سكنجبين حل كرده بنوشند باز پرسياوشان گاو زبان باديان بيخ باديان شهد خالص عوض دهمايه و هليله و سكنجبين كنند . و اگر دانها بر تمام بدن با خارش و سوزش باشد بعد فصد باسليق عناب به عرق شاهتره ماليده صاف نموده شيره كاهو نبات داخل كرده دهند و صندل رسوت آرد جو به آب گشنيز تازه و روغن گل بمالند و يا اطريفل گشنيزى يك توله بخورند بالايش شاهتره گل نيلوفر خيارين كوفته هر يك شش ماشه به عرق شاهتره پاو اثار جوشانيده نبات دو توله داخل كرده بنوشند . و اگر با تب باشد شيره دهمايه چهار ماشه شيره خيارين شيره شاهتره هر يك شش ماشه شيره عناب پنج دانه سكنجبين ساده سه توله دهند بعده آب كاسنى مروق شش توله شيره خيارين شيره تخم شاهتره هر يك شماشه سكنجبين بزورى دو توله داخل كرده خاكشى شش ماشه پاشيده دهند . و اگر با سرفه باشد عناب پنج دانه شاهتره شش ماشه گشنيز خشك چهار ماشه عدس در است شش ماشه به عرق شاهتره ده توله جوشانيده شربت عناب دو توله داخل كرده دهند . و بدانند كه صاحب جرب را شيرجات مطفى خون در آب كاسنى تازه و آب شاهترهء سبز دادن معمول است . و اگر مادهء ذات الجنب به ظاهر جلد آمده جوشش و حكاك به همرساند عناب شاهتره به عرق شاهتره و عرق عنب الثعلب جوشانيده شيره مغز تخم هندوانه شربت بنفشه داخل كرده خاكشى پاشيده بنوشند روز دوم خيارين افزايند باز عناب شاهتره گشنيز خشك به عرق شاهتره جوشانيده شيره تخم خرفه